زن در صدف
ملائكه
، كفر است . جن
، موجود غير مادى و شايد نيمه مادى است
. و در هر حال از جنس ما نيست ولى بنا به صراحت آيات قرآن ، در اكثر احوال ، همطراز
و هم عرض انسان است . اينك اين قسمت را از قرآن كريم بررسى مى كنيم : و
يك سوره در قرآن مجيد به نام
(سوره
جن )
است كه مطالب زيادى در آن راجع به جن آمده است .
ما هم همنوا با کبوتران حرم از همین جا سلام می دهیم
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
السلام علیک یا ضامن آهو
السلام علیک یابن رسول الله لا يتـم عَقل إمـرء مُسلـم حتـّى تكونَ فيه عَشر خِصـال: - اَلخيــرُ مِنـهُ مـأمــُول - وَ الشّر منهُ مأمـُون - يَستكثِر قليلُ الخير مِن غيره - وَ يَستقل كَثيرُ الخير مـِن نفسه - لا يسام من طلب الحـوائج اليه - ولا يمل مـن طلب العلـم طول دهره - الفقرفى الله احبّ اليه مِن الغنى - و الذّل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه - و الخمـول اشهى اليه من الشهره ثـم قال عليه السلام العاشرة و ما العاشرة؟ قيل له: ما هى؟ قال عليه السلام: لايرى احدا إلا قال: هو خير منى و اتقى .(14) امام رضا عليه السلام فرمود : عقل شخص مسلمـان تمـام نيست، مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد : ـ از او اميد خير باشد ـ از بدى او در امان باشند ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد ـ خير بسيار خود را اندك شمارد ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود ـ فقـر در راه خـدا از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد ـ خـوارى در راه خـدا از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـان تـر بـاشـد ـ سپس فـرمـود: دهمين چيست ؟ اصحاب السلطان بـالحَذر، وَ الصـّدّيق بـالتّـواضُع، وَ العدوّ بـالتّحـــرُز، وَ العامّة بالبشـر.(4) امام رضا عليه السلام فرمود: - از سلطان و زمامـدار دوري كن - و با دوست با تواضع و فروتني؛ - و با دشمـن بـا احتيـاط و اجتناب؛ - و بـا مـردم بـا روى خـوش رفتار کن .
2. ازدواج انجام گرفته, ولى اولاد ندارد.
3. ازدواج كرده و داراى فرزندانى نيز هست.اگراحتمال
اول را بپذيريم, لازمه اش اين است كه امام معصوم(ع) يكى از سنّتهاى مهم
اسلامى را ترك كرده باشد واين با شان امام سازگار نيست. اما از طرفى ديگر
چون مسائله غيبت, اهمّ است و ازدواج مهم, ترك ازدواج, با توجه به آن امر
مهم تر, اشكالى را ايجاد نمى كند و گاهى براى مصلحت بالاتر, لازم وواجب
نيز هست.اما احتمال دوّم كه اصل ازدواج را
بپذيريم بدون داشتن اولاد, جمع مى كند بين انجام سنت اسلامى و عدم انتشار
مكان و موقعيت حضرت. اما باز اين اشكال باقى است كه اگر قرار باشد, آن
حضرت شخصى را به عنوان همسر برگزيند يا بايد بگوييم كه عمر او نيز مانند
عمر حضرت طولانى است كه بر اين امر دليلى نداريم يا اين كه بگوييم مدتى با
حضرت زندگى كرده و از دنيا رفته است كه در اين صورت حضرت به سنت حسنه
ازدواج عمل كرده و پس از آن, تنها و بدون زن و فرزند زندگى را ادامه مى
دهد.احتمال سوم آن است كه آن حضرت ازدواج كرده و داراى اولاد نيز هست و اولاد آن حضرت نيز فرزندانى دارند و...
اين
مسائله افزون بر آن كه دليل محكمى ندارد اشكال اساسى آن اين است كه اين
همه اولاد و اعقاب بالاخره روزى در جست و جوى اصل خويش مى افتند و همين
كنجكاوى و جست و جو مسائله را به جايى باريك مى كشاند كه با فلسفه غيبت
حضرت نمى سازد.البته برخى خواسته اند از روايات و بعضى از ادعيه, بر اين احتمال اقامه دليل كنند كه اشاره اى به ادله آنان مى كنيم:1. مفضل بن عمر گويد از امام باقر(ع) شنيدم كه فرمود:
صاحب
الزمان(ع) را دو غيبت است: يكى از آن دو, به اندازه اى طولانى شود كه بعضى
گويند آن حضرت از دنيا رفته و برخى گويند كشته شده است و بعضى نيز بر اين
باور باشند كه جز اندكى از ياران بر امامت وى ماندگار نماندند و كسى هم از
مكان و جايگاه زندگى آن حضرت, آگاه نيست نه از فرزندان و نه ديگرى, جز آن
كسى كه امور وى را پى مى گيرد. (1)استدلال براى
اثبات زن و فرزند براى حضرت, به جمله اخير روايت است: (ولا يطلع على موضعه
احد من ولده...) اما اين استدلال از چند جهت اشكال دارد:الف.
اين روايت را نعمانى در كتاب غيبت خود, نقل كرده و به جاى كلمه (ولد) كلمه
(ولى) آورده است, به اين شكل: (ولا يطلع على موضعه احد من ولى ولاغيره)
(2) بنابراين, اعتمادى بر آن روايت با توجه به اين نقل نيست. دست كم با
وجود اين احتمال استدلال تمام نيست.ب. در روايت
نيامده است كه الآن امام زمان(ع) داراى زن و فرزند است و از اين جهت اجمال
دارد. شايد به فرزندانى كه بعداً در آستانه ظهور و يا بعد از آن به دنيا
خواهند آمد اشاره داشته باشد.ج. شايد از باب
مبالغه در خفاء باشد. يعنى اگر بر فرض آن حضرت اولاد هم مى داشت از جايگاه
و سرّ غيبت او آگاه نمى شدند(3). با اين احتمال نيز استدلال به روايت براى
اثبات اولاد براى امام زمان(ع) ناتمام است.2. دليل ديگر بر اثبات فرزند براى حضرت, روايتى است كه ابن طاووس از امام رضا(ع) نقل كرده است:
الهی! مايه چشم روشنى و خوشحالى امام زمان(ع) را در او وخانواده و فرزندان و ذريّه و تمام پيروانش فراهم فرما. (4)به اين روايت هم نمى توان استدلال كرد, چون:الف. از جهت سند قابل اعتماد نيست.
ب. به زمان ولادت فرزندان اشاره ندارد كه پيش از ظهور است يا بعد از آن. از اين جهت مجمل است.3. روايت ديگرى نيز ابن طاووس از امام رضا(ع) نقل كرده است كه فرمود: (اللهم صل على ولاة عهده والائئمة من ولده) (5)
اين روايت بنا بر تصريح ابن طاووس, متن ديگرى دارد به اين شكل: (اللهم صل على ولاة عهده والائمة من بعده) (6)
بنابراين
روشن نيست كه مقصود فرزندان بعد از او مراد است يا امامان پس از او. علاوه
بر اين كه اين دو روايت مربوط به بعد از ظهور حضرت است نه پيش از آن.
::ادامه مطلب::

آنچه
در زیر میآید گفتاری از آیت الله شهید دکتر بهشتی (ره) درباره حرمت
موسیقی است که در سالیان حضور ایشان در آلمان (۱۳۴۹ـ ۱۳۴۳) به عنوان امام
مسجد و مرکز اسلامی هامبورگ و در پاسخ به پرسشی که از ایشان در این باره
شده ایراد گردیده است ذکر خدمات آن شهید فرزانه در آن دیار فرصتی مبسوط
میطلبد اما نکته شایان توجه این است که یکی از برنامههایی که توسط ایشان
انجام میشد پاسخ به پرسشهای مسلمانان مقیم اروپا، اعم از ایرانی یا غیر
ایرانی، به صورت حضوری ، مکاتبهای و یا ارسال نوار صوتی بوده است که
گفتار زیر از این قسم آخر است که با امید اینکه در شناخت دیدگاههای فقهی
ایشان مؤثر افتد تقدیم خوانندگان گرامی میشود. موسیقی از نظر اسلام نامه
شما رسید در این نامه درباره چند مطلب سؤال کرده بودید و لازم دانستم به
این سؤالات طی نوار پاسخ مفصلتری بدهم، خواهش میکنم که نوار را گوش کنید
تا اگر باز نکتهای به نظرتان رسید بپرسید تا پاسخ بدهم یکی از سؤالات شما
این است که نظر اسلام دربارهء موسیقی چیست ؟ از چه منبعی در کار دین این
جواب را میدهید؟ اگز از قرآن است خواهشمندم آیه آن را نشان دهید.
قبل
از اینکه نظر اسلام را درباره موسیقی توضیح بدهم، لازم این است این نکته
را یادآوری کنم که در آیات قرآن کریم و همچنین در روایات، کلمه موسیقی یا
موزیک یا معادل آن از کلمات عربی سراغ ندارم در قرآن کریم که نیست و در
روایات هم تا آنجا که بخاطر دارم سراغ ندارم فقهای ما وقتی خواستند درباره
حکم موسیقی در اسلام صحبت کنند مطلب را تحت عنوان حکم "غنا" در اسلام از
یک طرف و همچنین حکم آلات لهو از طرف دیگر مطرح کردند، در کتابهای فقهی،
یک جا بحث درباره غنا و در کنار آن بحث درباره آلات لهو دیده میشود. کلمه
لهو در قرآن کریم در چند جا آمده است.
در سوره جمعه حتماً آیه را
شنیدهاید: و اذا رأوا تجارهٔ أو لهواً انفضوا الیها و ترکوک ۱ از روش
گروهی از مسلمانهای سست ایمان که به هنگام نماز جمعهو در موقعی که پیغمبر
(ص) مشغول خطبه بود، اگر صدای ساز و نواز در بیرون مسجد بلند میشد یا
صدای طبل کاروان تجارتی که از بیرون مکه رسیده بود به گوششان میرسید برای
تماشای بساط طربی که آنجا بود یا برای معامله با کاروان قبل از اینکه
دیگران به این قافله و کاروان تجارتی برسند از پای خطبه پیغمبر(ص) که در
نمازجمعه ایراد میکرد پا میشدند میرفتند، در این آیه انتقاد شده: « قل
ما عندالله خیر من اللهو و من التجاره والله خیر الرازقین» شما نباید به
عنوان تجارت، کارهای تجارتی یا بعنوان تفریح و سرگرمی از پای خطبه پیغمبر
در نماز جمعه بلند شوید بروید چون سودی خدا در سنتهای خود برای مردم با
ایمان و درستکار مقدر و مقرر کرده به مراتب از سودی که شما از حضور در
مراسم شادی و طرب و یا لهو و سرگرمی یا پیشدستی در تجارت یا کاروان تازه
رسید نصیبتان میشود بیشتر است. غالباً در اینجا اینطور گفتهاند که منظور
از لهو در اینجا همان صدای شیپور و نقاره و طبل و این قبیل چیزهایی بوده
که کاروانهای تجارتی معمولا وقتی از بیرون وارد شهر میشدند میزدند تا
مردم خبر بشوند که این قافله تجارتی وارد شهر شده و بیایند با قافله
معامله کنند عداهای از مردم که برای تماشا و سرگرمی میرفتند این خود این
سازها؟ و علاوه بر این اصلاً دیدن و تماشای قافله سرگرمی بود.
عدهای
هم برای تجارت و معامله میرفتند. این همان چیزی است که حتی امروز هم هست
میدانید که هنوز هم در جاهای کوچک چیزهای کهنه بخرند زنگ میزنند که نشان
بدهد که اینها برای خرید آمدهاند .
اما از این آیه نمیشود برای
حرام بودن موسیقی و حرام بودن لهو استفاده کرد. حتی میشود گفت که آیه در
صدد اینست که بگوید چرا اینان نماز پیغمبر را ترک کردند و رفتند، همینطور
که با استفاده از این آیه نمیشود گفت که تجارت حرام است. در چند آیه دیگر
از قرآن کلمه "اللغو" آمده و بعضی از فقها "لغو" را هم بهمان "لهو" معنی
کردند و در آن آیات هم از لغو نکوهش ده اما باز حرام بودن لهو استفاده
نمیشود. در سوره مؤمنون در آیه سوم در صفات مؤمنان گفته می شود:« والذین
هم عن اللغو معرضون» آنهاییکه از لغو یعنی از لهو اعراض میکنند « لغو
یعنی بیهوده، لهو یعنی سرگرمی» در آیه ۷۲ از سوره فرقان باز در صفات
بندگان پاک گفته میشود « والذین لا یشهدون الزور و اذا مرؤا باللغو مروا
کراماً»( ۲) آنها که به باطل شهادت نمیدهند و یا درمجالس باطل شرکت
نمیکنند و وقتی که از کنار لغو میگذرند با بزرگواری از کنار آن
میگذرند. «و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه» وقتی که لغو به گوش آنها
میخورد اعراض میکنند و روی میگردانند این آیات هم خواه لغو به معنی لهو
باشد خواه لغو اصلا معنی مستقلی داشته باشد بیهوده، ظاهر مطلب این است که
از این آیات هم اثبات حرمت موسیقی استفاده نمیتوان کرد.
بنابراین
میتوان گفت که در آیات قرآن کریم آیهای که بتوانیم از آن حرمت موسیقی را
و بطور کلی حتی حرمت لغو و حتی حرمت غنا را استفاده بکنیم موجود نیست این
درباره آیات اما درباره روایات هم درباره ساز زدن تنبور زدن و اینجور
چیزها هست که به آنها آلات طرب و آلات لهو گفته میشود این روایات هم کم و
بیش بر حرام بودن استفاده از این وسایل دلالت میکند و این روایات هم در
میان کتب شیعه هست و هم در کتب اهل سنت .درباره این روایات باید اجمالا
گفت که این روایات میخواهد بگوید غنا و همچنین استفاده از آلات طرب از
قبیل ویولن ساز، انواع دیگر سازها مانند تار، تنبک، حرام است. بعضی از
فقها اینطور استنباط کردهاند که اینها نمیخواهد بگوید که موسیقی بطور
کلی حرام است بلکه این روایات میخواهد بگوید این بساط مجالس لهو و لعب
این بساط مجالس خوشگذرانی که در زمان امامها( ع) و در زمان پیشوایان
اسلامی در خانههای ثروتمندان، حکام، فرمانداران، صاحبان ثروت و قدرت
معمول بوده، مجموعاً حرام است. در حقیقت این روایات در صدد بیان حرمت آن
سبک موسیقی و آن سبک مجالس عیاشی که در زمان پیشوایان دینی ما در خانهها
و در محلهای زندگی بسیاری از اشراف و ثروتمندان معمول بوده و میباشد.
و
این مجالس مجالسی بوده که در آن خوانندگی به عنوان نمک آش استفاده میشود
یعنی خوانندگی و نوازندگی برای تشویق شرکت کنندگان به گناهان دیگر بوده
است، اصلاً این نوع خوانندگی و نوازندگی به این معنا که در آن مجالس زنان
با مردان شرکت میکردند و مجالس، مجالس عیاشی، هوسرانی، هرزگی، زنا،
فسق و فجور بوده و ترانههایی بوده تشویق کننده به این کار، حرام است.
بنابراین خلاصه مطلب چنین است: که هر آوازه خوانی حرام نیست، هر نوازندگی
حرام نیست آن نوع از آوازه خوانی و آن نوع ازنوازندگی که شنونده یا حاضران
در یک مجلس را به گناه میکشاند و اهتمام آنها را به رعایت قوانین پاکی و
تقوی ضعیف میکند اراده آنها را برای گناه نکردن و به گناه آلوده نشدن سست
میکند و آنها را به شرکت در گناه تشویق میکند نوع موسیقی حرام است.
اما
اگر آوازه خوانی یا حتی موسیقی هست که این اثر را ندارد حرام نیست. این
رأی برخی دیگر از دانشمندان و فقها است که این روایات را اینطور
فهمیدهاند. بنابراین درباره موسیقی در اسلام اینطور گفت که هر نوع آوازه
خوانی و هر نوع موسیقی که شنونده را به شهوترانی مخصوصاً به بی پروایی در
گنه کاری میکشاند، شنونده را برای ارتکاب فسق و فجور و کارهای خلاف عصمت
و پاکی و تقوی بیپروا میکند، انگیزههای شهوت در او چنان برمیانگیزد.
تا در ارتکاب گناه خدا، قانون خدا، تعالیم پیغمبران، رعایت پاکی و تقوی را
و رعایت ارزشهای عالی انسانی را فراموش کند (ولو موقتاً فراموش کند) در
اسلام حرام است، این قدر مسلم است اما آوازه خوانیهای دیگر و موسیقیهای
دیگر را نمیشود گفت بطور مسلم در اسلام حرام شده است حالا توجه میکنید
به اینکه حتی کلمه لهو و همچنین کلمه لغو هم چقدر با این موسیقی مناسب
است. درکلمات فقها گفته میشود: اللهو ما؟ عن ذکر الله لهو آنی است که
آدمی را از یاد خدا غافل میکند. در این از یاد خدا غافل کردن، مرحله خاصی
از غفلت از یاد خدا را میخواهد بیان کند و آن مرحله خاص این است که آدم
با ایمان هر وقت با گناهی روبرو میشود و هر وقت با لغزشی روبرو میشود
خودبخود بیاد خدا میافتد. اینکه چون اینکار حرام است، خدا گفته نکن پس
نکنم. این حالت که برای یک انسان با ایمان در برخورد با گناه دست میدهد
این یکی از ضامنهای مؤثر در حفظ پاکی و فضیلت در مردم است. اصلاً یکی از
مهمترین ارزشهای ایمان این است که ایمان پلیس باطن است.
وقتی انسان
تک و تنها هم نشسته با گناهی روبرو میشود. ایمان درونی و وجدان الهی بر
او نهیب میزند که خدا ناظر اعمال توست! نکن! این توجه به خدا، از مهمترین
ارزشهای تربیتهای دینی است بنابراین خود بخود آن نوع از موسیقی و آن نوع
از آوازهخوانی که در آدمی این توجه را ضعیف کند تا آن حد ضعیف کند که
انسان وقتی با گناه روبرو میشود اصلا دیگر یادش نباشد که خدایی هست و
بیپروا گناه بکند حتی با شوق و رغبت به گناه آلوده بشود البته حرام است،
من فکر میکنم که اگر هیچ آیهای و هیچ روایتی هم در اینباره نبود و فقط
ما بودیم و تعالیم اسلام و بلکه تعالیم ادیان درباره ارزش ایمان استنباط
میکردیم که این نوع موسیقی حرام است. خلاصه کنم: آن نوع از آوازهخوانی و
ترانه خوانی که میدانید بسیاری از ترانههایی که مخصوصاً زنهای
ترانهخوان میخوانند، وقتی در مجلسی خوانده میشود عدهای را در ارتکاب
گناه بیاختیار میکند حرام است بنابراین آن نوع موسیقیها، آن نوع
ترانهها، آن نوع نوازندگیها، آن نوع خوانندگی و نوازندگی که در شنونده
این اثر را میگذارد که او را در ارتکاب گناه بیپروا میکند بطوری که در
برخورد با گناه یا اصلاً یاد خدا نیست یا دیگر یاد خدا برایش آنقدر ضعیف
است که این اثر ندارد که او را از گناه باز بدارد و این ضعف و این تضعیف
یاد خدا نتیجه این خوانندگی و نوازندگی باشد، چنین خوانندگی و چنین
نوازندگی که این اثر تضعیف کننده ایمان و پروای از گناه را داشته باشد
حرام است.
این را میتوان بعنوان نظر قطعی اسلام درباره موسیقی گفت،
هر نوع خواندن و هر نوع نواختی که این اثر را نداشته باشد را به صرف اینکه
خوانندگی و نوازندگی است میشود گفت حرام است یا نه مورد تردید است. قدر
مسلم این است که از مسلمات اسلام نیست و آن را به حساب رأی همه علمای
اسلام و فقهای اسلام و حتی رأی همه فقهای شیعه هم نمیشود .
(جن
)
(بكسر اول ) خلاف
(انس
)،
موجودى است مكلف ، باشعور، ناديده و مورد خطاب خداوند. و پروردگار عالم در حق انس
و جن مى فرمايد:
((
(سنفرغ
لكم ايها الثقلان
)(217)
كه هر دو به علت مكلف و مورد خطاب بودن ، ثقلان ؛ يعنى دو موجود باارزش زمين
ناميده شده اند.
بايد به وجود
(جن )
معتقد باشيم
؛ زيرا قرآن
مجيد و روايات قطعيه از آن خبر داده است .
انكار وجود جن ، كفر است
. چنانكه انكار وجود
1- جن و انس ، هر دو موجود پرارزش (ثقلان ) روى زمين مى باشند.
تاءمل در آيات سوره
(الرحمن )
اين مطلب را روشنتر مى كند كه خداوند متعال در آن سوره ،
31 بار، خطاب به انس و
جن نموده و مى
فرمايد: (فباى
الاء ربكما تكذبان ؛ يعنى اى انس و جن ! كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب
مى كنيد).
و از همان سوره مباركه آشكار مى شود كه نعمتها، دنيا و آخرت براى هر دوى آنها مى
باشد.
2- جن از آتش (شايد انرژى ) آفريده شده است . چنانكه انسان از خاك مى باشد:
((
و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون و الجان خلقناه من قبل من نار السموم
))
(218).
يعنى : (و
همانا ما انسان را از گل و لاى ساخورده تغيير يافته ، بيافريديم و طايفه ديوان را
پيشتر، از آتش گدازنده خلق كرديم
).
و نيز مى فرمايد:
((
خلق الانسان من صلصال كالفخار و خلق الجان من مارج من نار))
(219).
در قاموس قرآن گفته ايم كه
(جان
)
و (جن
)
هر دو يكى مى باشند.
3- جن
مانند انسان مكلف به اعمال است
: ((
(و
ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون
)))
(220).
4- براى جن و انس از جنس خودشان پيامبرانى مبعوث شده اند، چنانكه در روز قيامت ؛
خداوند به انس و جن در مقام ملامت خواهد گفت :
((
يا معشر الجن و الانس الم ياءتكم رسل منكم يقصون عليكم اياتى و ينذرونكم لقاء يومكم
هذا...))
(221).
يعنى : (اين
گروه جن و انس ! آيا براى هدايت شما از جنس خودتان رسولانى نيامدند كه آيات مرا
براى شما بخوانند و شما را از مواجه شدن با اين روز سخت بترسانند...).
و در آيات 29 - 32 از سوره احقاف :
((
(و
اذ صرفنا اليك نفرا من الجن يستمعون القرآن ...)
))
معلوم مى شود كه به
عمل به قرآن و اسلام
نيز مكلف بوده اند.
روايات اهل بيت - عليه
السلام - نيز شاهد اين مطلب مى باشند كه بعدا خواهد آمد.
5- جن و انس هر
دو نيكوكار و گناهكار دارند
و گناهكارانشان اهل دوزخ مى باشند چنانچه خداوند مى فرمايد:
((
و لقد ذراءنا لجهنم كثيرا من الجن و الانس لهم قلوب لايفقهون بها... اولئك هم
الغافلون ))
(222).
و نظير آيات فوق است ، آيات شريفه :
((
لاملئن جهنم من الجنة و الناس اجمعين
))
(223).
و: (ولكن
حق القول منى لاملئن جهنم من الجنة و الناس اجمعين
)
))
(224).
و خداوند در سوره جن از قول خود آنها نقل فرموده كه گفته اند:
((
و انا لما سمعنا الهدى امنا به فمن يومن بربه فلايخاف بخسا و لارهقا و انا منا
المسلمون و منا القاسطون فمن اسلم فاولئك تحروا رشدا و اما القاسطون فكانوا لجهنم
حطبا ))
(225).
يعنى : (و
ما چون آيان قرآن را گوش فرا داديم ، برخى هدايت يافته ايمان آورديم . و هر كس به
خداى خود ايمان آورد، ديگر از نقصان خير و ثواب و از احاطه رنج و عذاب ، بر خود هيچ
نترسد. و از ما جنيان هم (چون آدميان ) بعضى مسلمان (و بى آزار) و برخى كافر و
ستمكارند و آنانكه اسلام آوردند، براستى به راه رشد و ثواب ، شتافتند. و اما
ستمكاران هيزم بر آتش گرديدند).
6- جن
مانند انسانها مى ميرند و از بين مى روند.
و گروهى جاى گروهى را مى گيرند. چنانكه خداوند مى فرمايد:
((
حق عليهم القول فى امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس انهم كانوا خاسرين
))
(226).
يعنى : (و
آنچه از عقب دارند (از نعمت و لذت ابدى آخرت ) فراموش و غافلشان كنند و وعده الهى
بر آنها حتم و لازم گرديد. و چون امتانى از جن و انس كه در گذشتند، سخت زبون و
زيانكار شدند).
كلمه (قد
خلت )
مبين آن است كه امتهايى از جن مانند امتهاى انس ، از بين رفته اند.
نظير اين آيه است آيه شريفه
((
اولئك حق عليهم القول فى امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس
))
(227).
و در سوره اعراف مى فرمايد:
((
قال ادخلوا فى امم قد خلت من قبلكم من الجن و الانس فى النار))
(228).
و در آيه هجده از همان سوره خطاب به انس و جن مى فرمايد:
((
لاملئن جهنم منكم اجمعين
))
.
7- جن ما را مى بينند ولى ما آنها را نمى بينيم . درباره بر حذر داشتن انسانها از
شيطان و اتباع او خداوند مى فرمايد:
((
انه يريكم هو و قبيله من حيث لاترونهم
))
(229)؛ يعنى : او و همجنسانش شما را مى بينند از جايى كه شما آنها
را نمى بينيد).
8- آنها به رسول خدا - صلى الله عليه و آله - و به كتاب او ايمان آوردند چنانكه مى
فرمايد: ((
قل اوحى الى انه استمع نفر من الجن فقالوا: انا سمعنا قرانا عجبا يهدى الى الرشد
فآمنا به ولن نشرك بربنا احدا
))
(230).
يعنى : (اى
رسول ما! بگو مرا وحى رسيده كه گروهى از جنيان آيات روشن قرآن را (هنگام قرائت من )
استماع كرده اند
و پس از شنيدن ، گفته اند كه ما از قرآن ، آيات عجيبى مى شنويم . اين قرآن خلق را
به راه خير و صلاح هدايت مى كند. بدين سبب ما بدان ايمان آورده و ديگر هرگز به خداى
خود مشرك نخواهيم شد).
((
و اذ صرفنا اليك نفرا من الجن يستمعون القران فلما حضروه قالوا انصتوا فلما قضى
ولوا الى قومهم منذرين قالوا يا قومنا انا سمعنا كتابا انزل من بعد موسى مصدقا لما
بين يديه يهدى الى الحق و الى طريق مستقيم يا قومنا اجيبوا داعى الله و امنوا به
يغفرلكم من ذنوبكم و يجركم من عذاب اليم
))
(231).
يعنى : (اى
رسول ما ياد آور وقتى را كه ما تنى چند از جنيان را متوجه تو گرانيديم
تا استماع آيات قرآن كنند. چون نزد رسول رسيدند با هم گفتند گوش فرا دهيد (تا آيات
خدا را بشنويد) چون قرائت ، تمام شد ايمان آوردند و به سوى قومشان براى تبليغ و
هدايت باز گرديدند. گفتند: اى طايفه ما! ما آيات كتابى را شنيديم كه پس از موسى
نازل شده بود. در حالى كه كتب آسمانى تورات و انجيل را كه در مقابل او بود، براستى
تصديق مى كرد. و خلق را به سوى حق و طريق راست هدايت مى فرمود. اى طايفه ما! شما هم
(مانند ما) دعوت خدا را اجابت كنيد و به او ايمان آريد تا از گناهان شما درگذرد و
شما را از عذاب دردناك (قيامت ) نگاه دارد).
از آيات شريفه فوق ، كاملا روشن مى شود كه آنها ايمان آورده و قوم خود را نيز به
ايمان دعوت كرده اند. و از
(كتابا
انزل من بعد موسى
)
به نظر مى آيد كه آنها يهودى بوده اند و گرنه مى گفتند:
(من
بعد عيسى ).
و در كافى
(232) بابى منعقد است تحت عنوان
(جن
به محضر امامان - عليهم السلام - مى آيند و مسائل دينى خود را مى پرسند)
و در آن باب ، هفت حديث نقل شده است .
9-
مساءله تناسل و تكثير جن ، بسيار پيچيده و نامعلوم است .
در چند آيه درباره حوريان بهشتى آمده است :
((
لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان
))
(233)؛ (در آن بهشتها زنان زيباى با حيايى هستند كه جز به شوهران
خود ننگرند) و
دست هيچ كس پيش از
آنها نه از انس و نه از جن
، بدان زنان نرسيده است
).
و نيز درباره شيطان آمده است :
((
كان من الجن ففسق عن امر ربه افتتخذونه و ذريته اولياء من دونى ...))
(234).
و اين آيه شريفه صريح است در اينكه شيطان از جنس جن بوده و ذريه و فرزندانى نيز
داشته است .
از آيه (( لم
يطمثهن )) مى شود حدس زد كه تكثير جن به واسطه مقاربت باشد.
و شايد گفته شود كه
(انس
و لا جن )
در جاى (احد)
است ؛ يعنى :
(( لم
يطمثهن احد))
و منظور از
(و ذريته
)
همجنسان شيطان باشد.
در مجمع البيان در ذيل آيه فوق از زجاج نقل شده كه گفته است : جن مانند انس ،
مقاربت و نزديكى دارد. و الله العالم .
10-
قرآن مجيد صريح است در اينكه جن مانند انس كار مى كند
و اعمالى انجام مى دهد. و باز در قرآن كريم آمده است كه :
::ادامه مطلب::
ويژگيهاى دهگانه عاقل
عن الرّضا عليه السلام :
برخورد مناسب با چهار گروه
عن الرّضا عليه السلام :
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


